ای کاش ...

ستایش می کنم خدارابرای اتمام نعماتش و تسلیم بودن در برابر بزرگی و ایمن ماندن از نافرمانی او و در رفع نیازها از او یاری می طلبم زیرا آنکس را که خدا هدایت کند هرگز گمراه نگردد و آنکس راکه خدا دشمن دارد هرگز نجات نیابد و هرآنکه خدا بی نیازش کند نیازمند نخواهد شد.

ای کاش خدا را می شناختم و بشارت و انذارش را گوشواره گوشم می ساختم.ای کاش از خدا در نهان و آشکار می ترسیدم و دروغ نمی گفتم به بهانه تقیه،حق کسی را ضایع نمی کردم به بهانه لیاقت،نیکی کسی را فراموش نمی کردم به بهانه وظیفه،تنبلی نمی کردم به بهانه کیاست،زبان بازی نمی کردم به بهانه سخنوری،بخیلی نمی کردم به بهانه حماقت،...

ای کاش رحمانیت خدا را مدنظرم قرار می دادم و می فهمیدم که خدا هر گنهکاری را پس از انجام عمل مجازات نمی کند و فرصت توبه و اصلاح عمل به او می دهد.ای کاش خدارا همیشه شاهد اعمالم قرار می دادم وقتی حق کسی را می خورم با هزاران توجیهی که شیطان بمن می آموزد.ای کاش از همسایه ام خبر میگرفتم در حالیکه خودم مرفه بودم و او شرمنده عیال و فرزند بود.ای کاش به کسی کمک می کردم که محتاج بود نه آنکه احتیاج دلم،نفسم را برآورده می ساختم.ای کاش قیامت را می دیدم با آنکه چقدر زیبا آن را خدا در کتابش برای من به تصویر کشیده بودومن نسبت به آن نابینا بودم،صدای او را می شنیدم ولیک ناشنوا بودم،با آنکه آیاتش راحفظ بودم لکن نوری از آن بر قلبم نتابیده بود.براستی کربلایی کاظم آن بیسواد کشاورز اراکی دهه بیست چه داشت که یک شبه نور قرآن بر دلش تابید و برسینه اش جای گرفت!

/ 0 نظر / 17 بازدید